دانشگاه، استاد، دانشجو

سر کلاس

سامان: آقای طباطبایی اجازه می خواستم بگم که ...

استاد: عینکشو بر می داره و زیر چشم بهش نگاه میکنه. صورت سامان قرمز میشه و میگه: آهای بچه فسقلی مثل اینکه دکترشو فراموش کردی؟ تو باید...

و جوابشو نمی ده

میترا: آقای دکترررررررررررررر طباطبایی میشه یه سوال بپرسم؟

استاد: بله بله بله بفرمایید:

میترا: حالتون خوبه ؟

استاد خیلی ممنون ،خوبم ، متشکرم – بچه ها یاد بگیرید که شما باید مثل خانم سعادتی ذهن فعالی داشته باشید و سوالات خو د را مطرح کنید.آفرین خانم سعادتی خوشم اومد سوال کاملا بجایی بود معلومه دانشجوی درس خونی هستی.

حمید می خنده و میگه: آقای دکتر طباطبایی خانواده خوبند.

استاد: خفه! به تو چه؟ حواست به درست باشه ، بچه پر رو برو گم شو بیرون کلاس.

فرق دانشجو سال اولی و سال چهارمی ها در جمله ای کوتاه

پسرها: سال اولی ها تسبیحشون تا زمین کشیده ولی سال چهارمی ها موها تا آسمون رسیده.

دخترها: سال اولی ها چادرشون اونقدر بلنده که آشغال های توی حیاط دانشگاه رو جمع می کنه ولی سال چهارمی ها زیر پیرهنی رو با مانتو عوضی می گیرند آره اینم یه جورشه دیگه.

نظر شما چیه؟

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مقدم

شما چی تا حالا شده یکی دلتون رو شکسته باشه؟...دوست،خواهر ،برادر، پدر یا هرکس دیگه...تونستین ببخشینش؟آپم

یک پیر

نه اینجوریام نیست ... بر عکسشم هست..کلا مال دانشگاه نیست

ساناز

—–-▒███████████▒ —▒████▒▒▒▒▒▒▒███▒ -▒████▒▒▒▒▒▒▒▒▒███▒……………….▒▒▒▒▒▒ -▒███▒▒▒▒▒███▒▒▒███▒…………..▒██████▒ -▒███▒▒▒▒██████▒▒███▒……….▒██▒▒▒▒██▒ —▒███▒▒▒███████▒▒██▒…….▒███▒▒█▒▒██▒ —–▒███▒▒████████▒██▒…▒███▒▒███▒▒██▒ ——–▒██▒▒██████████▒▒███▒▒████▒▒██▒ ———▒██▒▒██████████████▒████▒▒██▒ ———-▒██▒▒█████████████████▒▒██▒ ————▒██▒▒██████████████▒▒██▒ ————–▒██▒▒████████████▒▒██▒ —————-▒██▒▒██████████▒▒██▒ —————–▒██▒▒████████▒▒██▒ ——————-▒██▒▒██████▒▒██▒ ———————▒██▒▒████▒▒██▒ ———————-▒██▒▒███▒▒█▒ ————————▒██▒▒█▒▒█▒ ————————-▒██▒▒▒█▒ —————————▒██▒█▒ —————————♥♥♥♥♥♥ —————————-♥♥♥♥♥ ——————————♥♥♥ —————————-—♥♥ آپم عزیز بدو بیا بدوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو منتظرم میخوام اولین نظر باشی ها

اسمان

ممنون خیلی جالب بود واقعا بعضی ها هم گیر مقامن هم گیر هوای نفس خدا به داد ما برسه انشاله جز هیچ کدوم نباشیم

صورت زخمی

ما دو تن خاموش بار قهر كهنه‌اي بردوش باز هم از گوشه‌ي چشمان نمناكت من درون خاطرات روشنت را، خوب مي‌بينم باز هم اي خوب من، ياد همان ايام زيبايي آه مي‌بينم تو هم افسوس آن لبخند شيرين را، به دل داري خوب مي‌دانم تو هم مانند من از قهر بيزاري باورش سخت است بعد از آن همه احساس ناب و پاك من با تو... و تو با من... لب فرو بسته به كنجي قــــهر؟! آه بيش از اين، دل را توان بي تو بودن نيست راست مي‌گويم مرا با قهر، كاري نيست اما اين شروع از كه؟ كلام مهرباني را كه آغازد؟ من يا تو؟ سلام آشتي، با كيست؟ و گام اولين را سوي پيوند دوباره و لبخند محبت يا نگاه گرم اول از تو بايد يا كه من؟ پس بيا با هم براي آشتي يك... دو... سه... بشماريم خب... شروع... يك... دو... واي صد افسوس اين سه... بر زبان ما نمي‌آيد ما دو تن خاموش بار قهر كهنه اي بر دوش هردومان مغرور

Melika

سلام . خیلی باحال بود . کلی خندیدم.[قهقهه] ممنون. راستی اسم لینک منو (درباره ما) به ッ دردونه ッ تغییر بدین . آپم. منتظر حضور گرمتون.[گل]

سلام اول اين پيام رو به 10 تفر بفر ست بعد برو تو اين سايت http://amour-en-portrait.ca.cx و چهره ي كسي كه دوسش داري رو ببين البته بايد اول واسه 10 نفر بفرستي

wish

سلام عالیه به منم سربزن اره من کاملا تایید میکنم[دست]