عشق و دوستی و علاقه، محبت love ،عاشق تنها،عاشقانه

به نام خدایی که یکی است ولی هوای تک تک ما را دارد. بانک عشق و محبت/ دنیای حقایق، خاطره، زیبایی ها

دانشگاه، استاد، دانشجو
نویسنده : سبحان - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸

سر کلاس

سامان: آقای طباطبایی اجازه می خواستم بگم که ...

استاد: عینکشو بر می داره و زیر چشم بهش نگاه میکنه. صورت سامان قرمز میشه و میگه: آهای بچه فسقلی مثل اینکه دکترشو فراموش کردی؟ تو باید...

و جوابشو نمی ده

میترا: آقای دکترررررررررررررر طباطبایی میشه یه سوال بپرسم؟

استاد: بله بله بله بفرمایید:

میترا: حالتون خوبه ؟

استاد خیلی ممنون ،خوبم ، متشکرم – بچه ها یاد بگیرید که شما باید مثل خانم سعادتی ذهن فعالی داشته باشید و سوالات خو د را مطرح کنید.آفرین خانم سعادتی خوشم اومد سوال کاملا بجایی بود معلومه دانشجوی درس خونی هستی.

حمید می خنده و میگه: آقای دکتر طباطبایی خانواده خوبند.

استاد: خفه! به تو چه؟ حواست به درست باشه ، بچه پر رو برو گم شو بیرون کلاس.

فرق دانشجو سال اولی و سال چهارمی ها در جمله ای کوتاه

پسرها: سال اولی ها تسبیحشون تا زمین کشیده ولی سال چهارمی ها موها تا آسمون رسیده.

دخترها: سال اولی ها چادرشون اونقدر بلنده که آشغال های توی حیاط دانشگاه رو جمع می کنه ولی سال چهارمی ها زیر پیرهنی رو با مانتو عوضی می گیرند آره اینم یه جورشه دیگه.

نظر شما چیه؟


comment نظرات ()
 

جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

///