عشق و دوستی و علاقه، محبت love ،عاشق تنها،عاشقانه

به نام خدایی که یکی است ولی هوای تک تک ما را دارد. بانک عشق و محبت/ دنیای حقایق، خاطره، زیبایی ها

عشق و محبت و علاقه (توجه توجه!!)
نویسنده : سبحان - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳

«به نام خداوند بخشاینده مهربان»

«جلسه غیبت»

موضوع جلسه: بردن آبروی مومن

رئیس جلسه: شیطان

دبیر جلسه: نفس

منشی جلسه: هوای نفس

زمان جلسه: زمانی که خدا فراموش شود

پذیرایی جلسه: گوشت مردار برادر دینی

«از شرکت کردن در چنین مجالسی جداً خودداری کنید»

×××     ×××     ×××     ×××        ×××

نیکی در مقابل نیکی کار سگهاست.

بدی در مقابل نیکی کار خران است.

نیکی در مقابل بدی کار مردان است.

     

حالا شما کدومشین؟

     

 


comment نظرات ()
دانشگاه، استاد، دانشجو
نویسنده : سبحان - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸

سر کلاس

سامان: آقای طباطبایی اجازه می خواستم بگم که ...

استاد: عینکشو بر می داره و زیر چشم بهش نگاه میکنه. صورت سامان قرمز میشه و میگه: آهای بچه فسقلی مثل اینکه دکترشو فراموش کردی؟ تو باید...

و جوابشو نمی ده

میترا: آقای دکترررررررررررررر طباطبایی میشه یه سوال بپرسم؟

استاد: بله بله بله بفرمایید:

میترا: حالتون خوبه ؟

استاد خیلی ممنون ،خوبم ، متشکرم – بچه ها یاد بگیرید که شما باید مثل خانم سعادتی ذهن فعالی داشته باشید و سوالات خو د را مطرح کنید.آفرین خانم سعادتی خوشم اومد سوال کاملا بجایی بود معلومه دانشجوی درس خونی هستی.

حمید می خنده و میگه: آقای دکتر طباطبایی خانواده خوبند.

استاد: خفه! به تو چه؟ حواست به درست باشه ، بچه پر رو برو گم شو بیرون کلاس.

فرق دانشجو سال اولی و سال چهارمی ها در جمله ای کوتاه

پسرها: سال اولی ها تسبیحشون تا زمین کشیده ولی سال چهارمی ها موها تا آسمون رسیده.

دخترها: سال اولی ها چادرشون اونقدر بلنده که آشغال های توی حیاط دانشگاه رو جمع می کنه ولی سال چهارمی ها زیر پیرهنی رو با مانتو عوضی می گیرند آره اینم یه جورشه دیگه.

نظر شما چیه؟


comment نظرات ()
داستان طنز و زیبا ،حاجی ها بخونن
نویسنده : سبحان - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳

(قیامت)

چی چی این چیه؟ اون کجاست؟ اون کیه ؟ من کیم؟ اینا دارن چکار میکنند ؟ ای بابا ! چقدر زیادن فکر کنم یه 40 هزازتایی بیشتر از ورزشگاه آزادی ظرفیت داشته باشه یا شاید هم 50 هزار تا.نمی دونم

-          هی برو جلو!

-          چرا هل میدی ؟

-          حرف نزن !

-          اه خیلی خوب بابا!

  وای خد ا رو ببین چگونه نشسته روی تخت.

-          ساکت من خیلی کار دارم حرف اضافی موقوف من باید تا پایان امروز به حساب این کله خر ها برسم.

-          آهای نوبتو رعایت کنید به همتون می رسم.

توماس ادیسون میره جلو، حاجی میگه دلم برات می سوزه .خدا نامه ی اعمالشو نگاه  میکنه و میگه برو حالشو ببر.

حاجی عصبانی میشه میگه خدا این چه وضعشه توماس نه نماز میخوند نه امامت داشت نه روزه میگرفت چرا اونو فرستادی بهشت.

خدا میگه: کسی که خدمت به خلق خدا میکنه خدای خودشو بهتر از تو میشناسه و تو که این همه روزه خوندی یه لقمه نون دست یه گرسنه رسوندی یا نه.

حاجی ساکت میشه . یک دفعه یه خودروی لامبور گینی با سرعت تمام رد میشه در بهشت حاجی می گیرتش و نگاه میکنه تا نوحه می گیه ماشینو از کجا اوردی جواب میده :کشتی مو فروش کردم به جاش یه لامبور گینی خریدم.

خوب حاجی میگه وای بر شما وای بر شما که اینقدر بد حجاب هستید خجالت بکشید حیا کنید الله اکبر...

خدا چپ چپ نگاش میکنه و فریاد میزنه : تو چکار داری مگه نمی دونی قیامت شده نکنه دلت گوش مالی میخواد ها این حرف ها رو باید تو دنیا میزدی؟

خدا : خوب چه قدر خسته شدم هی اسرافیل به جبرئیل بگو یه استکان چایی برام بیاره حاجی اعصابم رو خرد کرد.

بعدی.. حاجی میاد جلو خدا نگاش میکنه و میگه این چه نوشته ؟ حاجی میخونه ا این چیه ؟ یعنی چه ؟ نه ..نه ...من من.. به خدا من ایکارو نکردم خدا یه پس گردنی آتشین میزنه میگه: احمق من این وایسادم دنیا گیر اوردی . حاجی ناراحت میشه.

یک دفعه میگند حاجی باید بری جهنم . حاجی فریاد میزنه و می برنش

سر راه نوح میخواد ثواب کنه اونو وارد ماشینش میکنه و تخت گاز لامبور گینی رو میگیره دبرو که رفتیم. در جهنم پیادش میکنه و حاجی ازش تشکر میکنه.وقتی حاجی به پشتش نگاه میکنه از شدت ترس فریاد میزنه.

حالا شما میخواید مثل حاجی باشید یا توماس ادیسون؟


comment نظرات ()
 

جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

///