|
در رویا دیدم که با خدا حرف میزنم |
|
|
|
او از من پرسید :آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟ گفتم ....اگر وقت داشته باشید.... لبخندی زد و گفت: زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد چه پرسشی در ذهن تو برای من هست؟ پرسیدم: چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده می کند؟ پاسخ داد: آدم ها از بچه بودن خسته می شوند ... عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... آرزو دارند دوباره به دوران کودکی باز گردند سلامتی خود را در راه کسب ثروت از دست می دهند و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی دوباره از صرف می کنند.... چنان با هیجان به آینده فکر می کنند. که از حال غافل می شوند به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده آن ها طوری زندگی می کنند.،انگار هیچ وقت نمی میرند و جوری می میرند ....انگار هیچ وقت زنده نبودند ما برای لحظاتی سکوت کردیم سپس من پرسیدم.. مانند یک پدر کدام درس زندگی را مایل هستی که فرزندانت بیاموزند؟ پاسخ داد:یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند ولی می توانند طوری رفتار کنند که مورد عشق و علاقه دیگران باشند یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند یاد بگیرند ...دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید یاد بگیرند یک انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی دارد بلکه کسی هست که کمترین نیازوخواسته را دارد یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند ولی نمیدانند چگونه احساس خود را بروز دهند یاد بگیرند وبدانند ..دونفر می توانند به یک چیز نگاه کنند ولی برداشت آن ها متفاوت باشد یاد بگیرند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشند سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آیا چیز دیگری هم وجود دارد که مایل باشی فرزندانت بدانند؟ خداوند لبخندی زد و پاسخ داد: فقط این که بدانند من این جا و با آن ها هستم..........برای همیشه
|
وعده دادم که به تو سر نزنم*برسم تا دم در در نزنم*قول دادم به غزلهای خودم*زل به چشمان تو دیگر نزنم*مطمن باش
خیالت راحت*گله ای از تو به دفتر نزنم*این چه رسمیست که باید یک عمر *حرف خود را به تو آخر نزنم*برو ای عشق برو
تااینکه*روی دستان تو پرپر نشوم......
آینه
پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است.شاید موعد قرار تغییر کرده است.خندید به سادگیم آینه و گفت:احساس پاک تو را زنجیر کرده است.گفتم از عشق من چنین سخن مگوی.گفت خوابی سالها دیر کرده است.در آینه به خود نگاه میکنم .آه عشق او عجب مرا پیر کرده است.راست گفت آینه که منتظر نباش.او برای همیشه دیر کرده است.
دل
دل ما حرف حساب حالیش نبود!جمع وضرب حساب کتاب حالیش نبود! تو یه چش به هم زدن گر میگرفت عشق بی رنج
وعذاب حالیش نبود!.دنبال سراب چشمات میدوید. نرسیدن به سراب حالیش نبود .حرفای خودش رو رک و راس میزدحرف
زدن پشت نقاب حالیش نبود.من میترسوندمش از آخر کار.اما ترس و اضطراب حالیش نبود.حالا هی بهش میگم دیدی
نموند؟دیدی اون شعرای ناب حالیش نبود؟اما دل توسینه مرده ساکته!اون از اولم جواب حالیش نبود!!!!!!!!!!!

یستاده ام ...
با قامتی غروبین
در انتظار رسیدن رفتن تو .
مانده ام حیران .
در چگونه گذراندن فصل غربت تو .
میروی و من...
به ظاهر مانده ام .
اما ....
دلم با تو راهی شده .
شاید .
که کمی از احساس غربتم بکاهد .
ویا کمی از غربت لحظه هایم کم کند .
می روی
می دانم .
در چشمانت
در نگاهت می خوانم .
با آهنگی پر امید .
کاش می شد ...
دستهایم را
پر از معنای نگاهت می کردم .
و بر گردنت می آویختم .
تا این احساس همیشه در تو بماند .
همیشه یکی از بزرگ ترین آرزوهای زندگی من که تقریباْبه صورت تکیه کلامم در آمده اینه که :
(( آرزو دارم خدا فقط یه رفیق نرمال بهم بده . )) البته می دونم این آرزوی بزرگیه .
شاید ایراد هم از خودم باشه ولی خدایی بهم بدید که این آرزو را حق مسلم خودم بدونم
(( یه چیزی تو مایه های انرژی هسته ای )) . چیز خیلی زیادی نیست فقط می خواهم عقل و رفتار و گفتارشون در حد یه آدم سالم و عادی باشه .
ببینم نکنه شما هم حرف های منو باور نمی کنین .
اگه اینطوریه از کسانی که تونستند این چند تا سوال ساده رو حل کنند عاجزانه خواهشمندیم جهت ایجاد یک رفاقت سالم و دوستی پایدار نظر خودشون رو بنویسند تا در اسرع وقت برای دست بوسی خدمت برسیم .
و اما آزمون :
ادامه مطلب را داشته باشید.
| ادامه مطلب ... |
یادم باشد :
(( حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
راهی نروم که بی راه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد
که روز و روزگار خوش است
همه چیز
رو به راه است و خوب
تنها
تنها دل ما دل نیست .
آره
(( تکه ای از ترانه ناصر عبدالهی))
اما تو نیز ...
| ادامه مطلب ... |
هر آنچه هست میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

«به نام خداوند بخشاینده مهربان»
«جلسه غیبت»
موضوع جلسه: بردن آبروی مومن
رئیس جلسه: شیطان
دبیر جلسه: نفس
منشی جلسه: هوای نفس
زمان جلسه: زمانی که خدا فراموش شود
پذیرایی جلسه: گوشت مردار برادر دینی
«از شرکت کردن در چنین مجالسی جداً خودداری کنید»
××× ××× ××× ××× ×××
نیکی در مقابل نیکی کار سگهاست.
بدی در مقابل نیکی کار خران است.
نیکی در مقابل بدی کار مردان است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا شما کدومشین؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سر کلاس
سامان: آقای طباطبایی اجازه می خواستم بگم که ...
استاد: عینکشو بر می داره و زیر چشم بهش نگاه میکنه. صورت سامان قرمز میشه و میگه: آهای بچه فسقلی مثل اینکه دکترشو فراموش کردی؟ تو باید...
و جوابشو نمی ده
میترا: آقای دکترررررررررررررر طباطبایی میشه یه سوال بپرسم؟
استاد: بله بله بله بفرمایید:
میترا: حالتون خوبه ؟
استاد خیلی ممنون ،خوبم ، متشکرم – بچه ها یاد بگیرید که شما باید مثل خانم سعادتی ذهن فعالی داشته باشید و سوالات خو د را مطرح کنید.آفرین خانم سعادتی خوشم اومد سوال کاملا بجایی بود معلومه دانشجوی درس خونی هستی.
حمید می خنده و میگه: آقای دکتر طباطبایی خانواده خوبند.
استاد: خفه! به تو چه؟ حواست به درست باشه ، بچه پر رو برو گم شو بیرون کلاس.
فرق دانشجو سال اولی و سال چهارمی ها در جمله ای کوتاه
پسرها: سال اولی ها تسبیحشون تا زمین کشیده ولی سال چهارمی ها موها تا آسمون رسیده.
دخترها: سال اولی ها چادرشون اونقدر بلنده که آشغال های توی حیاط دانشگاه رو جمع می کنه ولی سال چهارمی ها زیر پیرهنی رو با مانتو عوضی می گیرند آره اینم یه جورشه دیگه.
نظر شما چیه؟
(قیامت)
چی چی این چیه؟ اون کجاست؟ اون کیه ؟ من کیم؟ اینا دارن چکار میکنند ؟ ای بابا ! چقدر زیادن فکر کنم یه 40 هزازتایی بیشتر از ورزشگاه آزادی ظرفیت داشته باشه یا شاید هم 50 هزار تا.نمی دونم
- هی برو جلو!
- چرا هل میدی ؟
- حرف نزن !
- اه خیلی خوب بابا!
وای خد ا رو ببین چگونه نشسته روی تخت.
- ساکت من خیلی کار دارم حرف اضافی موقوف من باید تا پایان امروز به حساب این کله خر ها برسم.
- آهای نوبتو رعایت کنید به همتون می رسم.
توماس ادیسون میره جلو، حاجی میگه دلم برات می سوزه .خدا نامه ی اعمالشو نگاه میکنه و میگه برو حالشو ببر.
حاجی عصبانی میشه میگه خدا این چه وضعشه توماس نه نماز میخوند نه امامت داشت نه روزه میگرفت چرا اونو فرستادی بهشت.
خدا میگه: کسی که خدمت به خلق خدا میکنه خدای خودشو بهتر از تو میشناسه و تو که این همه روزه خوندی یه لقمه نون دست یه گرسنه رسوندی یا نه.
حاجی ساکت میشه . یک دفعه یه خودروی لامبور گینی با سرعت تمام رد میشه در بهشت حاجی می گیرتش و نگاه میکنه تا نوحه می گیه ماشینو از کجا اوردی جواب میده :کشتی مو فروش کردم به جاش یه لامبور گینی خریدم.
خوب حاجی میگه وای بر شما وای بر شما که اینقدر بد حجاب هستید خجالت بکشید حیا کنید الله اکبر...
خدا چپ چپ نگاش میکنه و فریاد میزنه : تو چکار داری مگه نمی دونی قیامت شده نکنه دلت گوش مالی میخواد ها این حرف ها رو باید تو دنیا میزدی؟
خدا : خوب چه قدر خسته شدم هی اسرافیل به جبرئیل بگو یه استکان چایی برام بیاره حاجی اعصابم رو خرد کرد.
بعدی.. حاجی میاد جلو خدا نگاش میکنه و میگه این چه نوشته ؟ حاجی میخونه ا این چیه ؟ یعنی چه ؟ نه ..نه ...من من.. به خدا من ایکارو نکردم خدا یه پس گردنی آتشین میزنه میگه: احمق من این وایسادم دنیا گیر اوردی . حاجی ناراحت میشه.
یک دفعه میگند حاجی باید بری جهنم . حاجی فریاد میزنه و می برنش
سر راه نوح میخواد ثواب کنه اونو وارد ماشینش میکنه و تخت گاز لامبور گینی رو میگیره دبرو که رفتیم. در جهنم پیادش میکنه و حاجی ازش تشکر میکنه.وقتی حاجی به پشتش نگاه میکنه از شدت ترس فریاد میزنه.
حالا شما میخواید مثل حاجی باشید یا توماس ادیسون؟
واقعا من از رفتار بعضی ها تعجب میکنم
حتما شما افرادی را در خیابان دیده اید که دارای قیافه های عجیب و غریب و به قول خودشون مد جدید لباس و مو را به خودشون گرفته اند. در کنار این ها بعضی ها هم همیشه حیواناتی را به خود به این ور و اون ور می برند . حیوانات عجیب و غریب که در راس آنها سگ قرار داره که این کار بازهم از فرهنگ غرب گرفته شده است. و مردم ما تحت تاثیر این کارها قرار گرفته اند. و حتی بعضی وقت ها خبر هایی رو در باره دوستی آنها با حیواناتی که نگهداری میکنند را می شنوم واقعا مغزم سوت میکشه که یک انسان این قدر برای حیوانات خانگی ارزش قائله.
بذارید یه خاطره از زبان دبیر ریاضیات آقای مسلمی که واقعا دبیر نمونه ای هست در دوران تحصیل در دانشگاه شهید بهشتی تعریف کنم.
من بعد از کلاس با یکی از دوستانم در حال رفتن به یک جایی بودیم. و چون وسیله ای نداشتیم تصمیم گرفتیم پیاده به سوی مقصد راه بیفتیم. ما همینطور رفتیم و رفتیم .حدود 45 دقیقه ما با پای پیاده از خیابون ها عبور کردیم. یک دفعه یک خودروی بنز که 100 میلیون قیمتشه از کنارمون رد شد. ما دیدیم که یک دخترپشت فرمون نشسته و یه سگی هم کنارش روی صندلی جلو نشسته و دهانشو باز و بسته می کرد وقتی به کنارمون رسید سگه سرشو چرخوند و به ما نگاه کرد و در حالی که زبانشو بیرون آورده بود به ما زل زد.
ما پیش خودمون فکر کردیم سگه داره به ما می خنده چرا که من یه سگم سوار یه بنز می شوم و این ور و اونور میرم ولی شما که آدم هستید باید با پای پیاده به جایی که میخوایند بروید.و وضع من خیلی بهتر از شماست.
خوب دیگه اینم یه جورشه.
حتما نظر بدین دنیا رو آب نمی بره

به نظر من با یه کمی دقت می بینیم ما پیشرفت زیادی نکرده ایم و من قبول ندارم که بعضی ها ایران را با آمریکا و ژاپن مقایسه می کنند چون واقعا ما در حد واندازه های آنها نیستیم ومن همچین چیزی را قبول ندارم . در کتاب های درسی ایران (جغرافیا) می نویسند که : کشورما دارای مقدار زیادی نفت و مواد خام است و در حال حاضر ما صادر کننده دوم نفت در جهانیم ولی در کتب های درسی ژاپن می نویسند: شما بچه های ژاپن هستید و کشور ما حتی یک قطره نفت هم ندارد این شمایید که ژاپن را می سازید. و با این طرز فکر پیشرفت می کنند. اما ما به مفت خوری عادت کردیم به همین خاطر کار نمی کنیم و این خیلی بد است.ولی در یک جا خیلی فعالیت زیادی داریم و واقعا سنگ تموم گذاشتیم. که اون جا پای سفره غذاست.
بذار مثالی بزنم شما قبول دارید که ماشین اصلی ما پرایده درسته! این در حالی که پراید ماشین بیست سال قبل کره جنوبی بوده یا پیکان که تازه چند سالی میشه از رده خارج شده ماشین شصت یا هفتاد سال کشور های اروپاییه. شما فقط دقت کنید که ما سوار چی میشیم اونا سوار چی می شند؟ خانه های ما چی هستند خانه های اونا چی هستند؟ شهرهای ما چی هستند شهر های اونا چی هستند؟
حتما میدونید کشور ما در جمع کشور های جهان سوم قرار داره و این جای تلاش و کوشش داره که حداقل تا 15 سال آینده به کشور های جهان دوم و در حال توسعه نزدیک بشیم.و بتونیم تازه به فکر رقابت با آنها شویم.
می گویند در زمان رضا شاه سئول کره جاده های خاکی داشته و نخست وزیر کره به تهران آمد و به رضا شاه گفت به امید روزی که سئول هم مثل تهران خیابان هایش آسفالت بشه. ما خیلی عقب مونده ایم کره جنوبی اونوقت ها حتی جاده ی آسفالت نداشته اما حالا چه قدر پیشرفت کرده.من یه چیزی می گم ولی باور کنید واقعیت که ما اگه بخوایم به کشورهای اول دنیا مثل آمریکا و ژاپن برسیم باید آمریکا و ژاپن صد سال بشینند نگاهمون کنند و هیچ کاری نکنند تا ما به آنها برسیم. یعنی ما اینقدر از بقیه کشور ها عقب مونده ایم و به نفت تکیه کرده ایم . و مشکلات به انجا ختم نمی شه .تنها راهکار گشویش این مشکل سه تا چیزه . 1-کار 2-کار 3-کار



الهی ای زبان ها از تو گویا جهانی از فروغت گرم و پویا
به کوه و جنگل و صحرا و دریا تویی پیداتر از پیدا خدایا
نهان از چشمی و از چشم از تو بینا فدایت ای همه پنهان و پیدا
خدای آسمان ها و زمینی الهی تو چه زیبا آفرینی
شکوفا از تو شد گل های رنگین مزیّن از تو شد باغ و بساتین
جهان چون آبشار پر خروشی تویی سر چشمه ی هر جنب وجوشی
جهان تنها ز تو فرمان پذیرد که نیرو دائم از فیض تو گیرد
کریمی، دستگیری، بی نیازی رحیمی، کارسازی ، دل نوازی
تویی از مهربانان مهربان تر تویی از بهتران والا و برتر
انیس دل صفای جان، تویی تو کریم و غافر و رحمان، تویی تو
الهی جان به نورت زنده تر کن زبان با باد خود گوینده تر کن
الهی جان من آزاد گردان دلم را با وصالت شادگردان

یک نظر کوچولو بد نمی شه.
قبل از اینکه چیزی بنویسم باید بگم که قصد توهین به هیچ یک از اقشار جامعه را ندارم و دارم با بعضی از مشاغل شوخی می کنم.
پزشک: انسانی با جامه ی سفید که در گرفتن زیر میزی تبحر خاصی دارد.
معلم: کسی که سعی می کند عدالت را رعایت کند اما تا برادر زاده اش را در کلاس میبیند جا می خورد.
مهندس: انسانی متکبر که همیشه سر به بالا راه میرود و در نهایت در یکی از جوی های خیابان می افتد.
پلیس: بلای جان خلفکاران است. و بیشتر اوقات با آنها قایم باشک بازی می کند.
فیلسوف: شخص ریشسفیدی که از صبح تا شب ورقه هایی را می نویسد و پاره می کند.
دانشجو: کسی که آمده تا درس بخواند و و پژوهش انجام دهد اما بعضی وقت ها کارهای دیگری نیز انجام می دهد. که تفریح خوبی نیست.
کشاورز: شخصی قوی هیکل و عظیم جثه که بیشتر اوقات خود را صرف پیاده روی در خاک و گل می کند.
فوتبالیست: انسان هایی با قیافه های عجیب و غریب که در روی زمین فوتبال راه می روند و هر چند دقیقه یک بار به توپ لگدی می زنند.
داور: شخصی که قضاوت بازی را برعهده دارد و برای مربی سوژه مناسبی است و وقتی که به تیم مقابل می بازند تمام تقصیرها رو میندازند گردن او.
تماشاگر: جمعی از آدم های بی کار و بی آر که کار وزندگی خو را رها کرده اند و هفته ای 5 یا 6 ساعت خود را صرف تماشای چمن ورزشگاه می کنند.
جوشکار: یک اسباب بازی پر صدایی دارد که اغلب روز را با آن سپری می کند و با این کار سعی می کند توجه مردم را جلب نماید.
راننده: با گاز ودنده بیشتر سر و کار دارد وهمیشه در حال گشت زنی در شهر خود است و برای اینکه ثوابی کسب نماید کسانی را بین راه سوار می کند.
امید وارم به مذاقتان خوش بیاد. درضمن نظر یادتون نره ها.
قبل از این که یک آمار خیره کننده به شما بدم باید به همه ی ایرانیان عزیز شینگول با غیرت یک خسته نباشید بگم و همچنین بهشون عرض کنم آخه چرا اینقدر به خودشون زحمت میدن واقعا لازمه این همه کار ! کشور های اول جهان از نظر انجام کار مفید ژاپن کره جنوبی آلمان طبق آخرین آمار از سازمان آمار کشور میزان کار مفید هر نفر بطور میانگین در سال 800 ساعته بمیرم الهی ما چه قدر کار می کنیم این در حالی که ژاپنی ها با بالاترین ساعات کار مفید دنیا یعنی 2400ساعت کار در هر سال برای یک نفر بالا ترین مقدار کار مفید رو دارن این در حالییه که حتی افغانی ها هم بیشتر از ما کار می کنند. این سازمان همچنین اعلام کرد ساعت کار یک کارمند اداری دولتی روزانه یک ساعت و غیر دولتی روزانه دو ساعت است.
مسافرت کجا بریم ؟کشور های بر تر جهان از نظر جذب جهانگر فرانسه آمریکا چین به به عجب آب وهوایی داره ایران از کویر و دشت و کوه وجنگل گرفته تا برج ایفل و رودخانه دانوب و ولگا همگی دست به دست هم داده اند تا ایران در آسیا دقت کنید در آسیا فقط در رتبه ی ده یا دوازدم قرار داره آره ، در این مورد دیگه حرفی باقی نمیمونه . لطفا نظر بدهید.




به نام خدایی که در همین نزدیکی ست.
عجب خاطراتی را در مدرسه راهنمایی شهید بهشتی گذراندم. خاطراتی از جنس شیرینی قند گرفته تا تلخی زهر. روز های مختلف که هر یک از آن صفحه ای از خاطرات را رقم زد تا به کتابی با گنجینه ی یک ساله تبدیل شد.چه روز هایی که با دوستانم سپری میکردم. اما نه، واقعیت من در آن مدرسه به غیر از یک نفر دوست واقعی دیگری نداشتم.
الان هم دارم تعطیلات نوروز رو سپری میکنم. درست 5 ماه و خورده ای از آمدنم می گذرد. گذر شتابان لحظات این اجازه را به من نمی دهد که بخوام اینجا چیزی در باره ی مدرسه بنویسم یا عکسی بگذارم.اما می توانم از آقایان منصوری و مسلمی کمال تشکر را داشته باشم. که واقعا برای قبولی در دبیرستان نمونه سنگ تموم گذاشتند. خداوند یار و همراه آنها باد.امید وارم با قبولی بتوانم قسمتی از زحماتشان را سپاس گویم.
حالا چیزی که تمام ذهن و فکرم را مشغول کرده قبولی در دبیرستان نمونه است دوست دارم که در دبیرستان نمونه دولتی علامه خورموج قبول بشم. هرچند علاقه ویژه ای به دبیرستان نمونه دولتی امام خمینی بوشهر هم دارم.
باا ین وضعیت آموزش و پرورش استان دانش آموز استان بوشهر نباید امیدی به قبولی در دانشگاه های دولتی معتبر داشته باشد آخه شاید ندونید که آموزش و پرورش استان در سال 90 رتبه آخر رو از نظر قبولی داوطلبان آزمون سراسری کسب کرده است که این مطلب شاهکار محمد عباسی را نشان می دهد.خلاصه بگم ما فقط و فقط میتونم در دبیرستان های نمونه موفق بشیم.
اگه شما هم میخواین کنکور ورودی بدین اینو از از من داشته باشین که اگه درساتون خوبه و پسر هستین حتما دبیرستان امام و خلیج فارس بوشهر رو امتحان بدین.چون واقعا سطح بسیار بالایی نسبت به دیگر مدارس دارند.و از نظر تجهیزات عالیند.بین ایندو دبیرستان دانشگاه خلیج فارس خیلی بهتره و من دبیرستان دانشگاه رو بهتون توصیه میکنم،تنها عیبی که دبیرستان دانشگاه داره اینه که فقط رشته ی ریاضی میگیره. موفق و موید باشید.
در خصوص حذف کنکور باید بگم اینا همش کشکه از من میشنوید کنکور حالا حالا ها -حداقل در زمان ما- حذف نمیشه چون برنامه عملیاتی حذف کنکور از بیست سال قبل پی ریزی شده که معلوم نیست کی عملی میشه.و سال 93 نخواهد شد. وسوابق تحصیلی هم همون 25 درصد باقی میمونه.
مشکلات خاص و محدودیت ها نیز در این کار دخالت دارند که دوست ندارم اونا رو باز گو کنم.
یکی از دانش آموزان مدرسه راهنمایی شهید بهشتی کاکی (شهرستان دشتی)
بچه های دبیرستان های نمونه و بچه هایی که امتحان ورودی دارن حتما نظر بدن، ممنون میشم.
سال تحصیلی 1390 شروع شده ضمن یک تبریک و یک تسلیت به دانش آموزان (تبریک به خاطر آغاز سال تحصیلی و تسلیت به خاطر پایان تعطیلات )شما رو به خواندن این این قسمت دعوت می کنم.
ای بابا
چرا من اینقدر بد شانسم آخه این هم شد شانس ،سال گذشته که تمام دغدغه مون ریاضی بود آقای شیخیانی بخاطر این که سال اول تدریسش بود حسابی ما رو مگنه کرد و پس از اینکه ما را گیج و مبهوت علم سرشارش می ساخت آخر کار نمره ی مستمر را یک پله بالاتر یعنی یه پنج شش نمره بالاتر فقط پنج شش نمره بیشتر لحاظ می کرد از اون طرف آقای حاجیانی نژاد علوم رو ترکوند آخه نمی دونید من حا لا کلاس سوم راهنمایی ام دبیر سال گذشته ی علوم از فیلسوف و استاد دانشگاه و دانشمند گذشته و این قدر علوم را واضح و روشن توضیح می داد که اگه یک الاغ هم سر کلاس می آوردید زیست شیمی فیزیک و همه رو یک باره می زد تو کله. ولی امثال هر دو دبیر تغییر کرده اند . چرا که حالا آقای توپال که خیلی هم توپه اومده دبیر ریاضی ما شده نا گفتنی نباشه این آقا آقای همه ی دبیران ریاضیه چون اصل و نسبش خورموجیه . من که نفهمیدم خودم چی گفتم ولی اگه شما فهمیدید به من هم بگین. اما این ها رو ولش کن کن بچسب به معلم علوم آخه این چه کاریه مگه میشه دبیر ریاضی بیاد علو م رو درس بده آقا این دیگه چه جورشه ،آقای جمالی حاجیانی با این همه سابقه و خدمت تدریس در بهترین مدارس استان چرا؟
نظرات ()